ایران تنها نام یک کشور بر روی نقشه نیست. ایران خانهی یکی از کهنترین فرهنگهای جهان و سرزمینی است که هزاران سال پیش از بسیاری از کشورهای امروزی، دارای شهریاری، سامان کشورداری، بازرگانی، راههای پیوند میان شهرها و فرهنگ ریشهدار خود بود.
ریشههای این سرزمین به هزاران سال پیش بازمیگردد. شاهان ایران باستان بر پهنهای گسترده فرمان میراندند و نام ایران در بخش بزرگی از جهان شناخته شده بود. زبان، آیین، هنر، داستانها و شیوهی زندگی ایرانیان در گذر سدهها دگرگون شد، ولی هستهی فرهنگ ایرانی همچنان زنده ماند.
یکی از نامدارترین چهرههای ایران باستان کوروش بزرگ است. نام او نه تنها برای ایرانیان، بلکه برای مردمان دیگری نیز یادآور رویدادهایی ماندگار در گذشته است. پیوند میان ایرانیان و یهودیان نیز پیشینهای بیش از دو هزار و پانصد سال دارد؛ پیوندی که بسیار پیشتر از کشمکشهای کشورداری امروز پدید آمده بود.
ایران پیش از دگرگونی ۱۳۵۷
در سال ۱۳۰۴ خورشیدی، خاندان پهلوی به پادشاهی ایران رسید. در سالهای پس از آن، ایران دگرگونیهای بزرگی را پشت سر گذاشت.
راهها، راهآهن، مدرسهها، دانشگاهها و زیرساختهای کشور گسترش یافتند. آموزش همگانی فراگیرتر شد، کار و ساختوساز افزایش یافت و ایران آرامآرام جایگاه پررنگتری در خاورمیانه پیدا کرد.
زنان به حق رأی دست یافتند و شمار بیشتری از آنان توانستند به آموزشگاهها، دانشگاهها و میدان کار راه پیدا کنند. کشور با شتاب به سوی نوسازی پیش میرفت و چشمانداز آینده برای بسیاری از ایرانیان روشنتر شده بود.
اما دگرگونی ۱۳۵۷ راه کشور را بهکلی دگرگون کرد.
سامانی که پس از آن بر ایران چیره شد، کشورداری را با کیش و باور دینی درآمیخت. پوشش زنان زیر فرمان دولت رفت، آزادیهای فردی کاهش یافت و بسیاری از گروههایی که با دستگاه تازه همسو نبودند، زیر فشار قرار گرفتند.
در سالهای پس از آن، شمار بزرگی از ایرانیان ناچار به ترک میهن شدند. بسیاری از آنان نه به خواست خود، بلکه برای یافتن زندگی آرامتر، آزادی بیشتر و آیندهای روشنتر از ایران رفتند.
با این همه، پیوند مردم با ایران از میان نرفت.
مردمی که خاموش نشدند
در دهههای گذشته، ایرانیان بارها نشان دادهاند که خواهان دگرگونی هستند.
از خیزش دانشجویان در سال ۱۳۷۸ و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ گرفته تا خیزشهای سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، خواست برای آزادی و داشتن سهم در سرنوشت کشور هیچگاه از میان نرفته است.
هر یک از این خیزشها زمینه و خواستههای ویژهی خود را داشت، ولی همهی آنها یک نکته را آشکار کردند: بخش بزرگی از مردم ایران دیگر نمیخواهند شیوهی زندگی و آیندهشان از سوی یک دستگاه کیشسالار برایشان نوشته شود.
ایرانیان بارها برای خواستهای خود بهای سنگینی پرداختهاند. زندان، سرکوب، کوچ اجباری و از دست دادن جان، بخشی از این راه دردناک بوده است.
با این همه، خواست آزادی همچنان زنده مانده است.
مردم ایران با فرمانروایان ایران یکی نیستند
یکی از نکتههایی که در بیرون از ایران گاهی نادیده گرفته میشود، جدایی میان مردم ایران و دستگاه فرمانروایی کنونی است.
رفتار دستگاه حاکم را نمیتوان به همهی ایرانیان نسبت داد.
مردم ایران دارای دیدگاهها، باورها و شیوههای زندگی گوناگوناند. میلیونها ایرانی در درون و بیرون از کشور خواهان پیوند آرام با جهان، زندگی آزاد، پیشرفت و آیندهای بهتر برای فرزندان خود هستند.
در سالهای گذشته نیز بارها دیده شده است که مردم ایران در برابر دشمنسازی رسمی ایستادهاند و نخواستهاند نگاه دستگاه فرمانروا، نمایندهی نگاه آنان باشد.
ایران را باید از مردمش شناخت، نه تنها از کسانی که امروز بر آن فرمان میرانند.
پایههای یک ایران آزاد
یک ایران آزاد میتواند بر چند پایهی روشن استوار شود:
یکپارچگی سرزمینی ایران، جدایی کیش از کشورداری، برابری همهی شهروندان در برابر داد، پاسداشت آزادیهای فردی و حق مردم برای گزینش آیندهی خود.
هیچ گروه دینی، تیرهای، زبانی یا کشورداری نباید خود را برتر از دیگران بداند.
ایران خانهی همهی ایرانیان است.
هر ایرانی باید بتواند بدون ترس، اندیشهی خود را بیان کند، پوشش خود را برگزیند، باور خود را داشته باشد یا هیچ باوری نداشته باشد، کار کند، بیاموزد، بیافریند و در ساختن آیندهی کشور سهم داشته باشد.
ایران آزاد چه میتواند باشد؟
ایران توان فراوانی برای دوباره برخاستن دارد.
این سرزمین دارای نیروی انسانی آموزشدیده، سرچشمههای طبیعی گسترده، پیشینهی فرهنگی بزرگ و میلیونها ایرانی توانمند در سراسر جهان است.
در یک سامان پایدار و پاسخگو، این توان میتواند برای بازسازی کشور به کار گرفته شود.
دانشگاههای ایران میتوانند بار دیگر به کانون پژوهش و دانش تبدیل شوند. کارآفرینان میتوانند بدون ترس و بندهای بیهوده کار کنند. هنرمندان میتوانند بدون سانسور بیافرینند. زنان میتوانند بدون دخالت دولت دربارهی پوشش و زندگی خود تصمیم بگیرند.
ایرانیانی که سالها از میهن دور بودهاند، میتوانند دوباره به خانه بازگردند و دانش و تجربهی خود را برای ساختن کشور به کار بگیرند.
بازرگانی ایران با جهان میتواند دوباره رونق بگیرد. جایگاه جغرافیایی ایران، سرچشمههای طبیعی، بازار بزرگ و نیروی انسانی آن میتواند کشور را بار دیگر به یکی از کانونهای مهم بازرگانی و پیشرفت در پیرامون خود تبدیل کند.
ایران و جهان
دگرگونی در ایران تنها بر زندگی ایرانیان اثر نخواهد گذاشت.
یک ایران آرام و پایدار میتواند به آرامتر شدن خاورمیانه یاری رساند.
به جای هزینه کردن دارایی کشور برای جنگهای نیابتی و گروههای جنگجو در کشورهای دیگر، توان ایران میتواند در راه آبادانی، آموزش، بهداشت، آب، راه، دانش و آیندهی مردم خود به کار گرفته شود.
کشورهای پیرامون ایران نیز میتوانند به جای نگرانی همیشگی از درگیری، راه همکاری و بازرگانی را در پیش بگیرند.
برای اروپا نیز یک ایران آزاد میتواند همراهی بزرگ در زمینهی بازرگانی، انرژی، آموزش و دانش باشد.
ایران و اسرائیل
پیوند میان ایرانیان و یهودیان بسیار کهنتر از کشمکشهای امروز است.
بیش از دو هزار و پانصد سال پیش، در روزگار کوروش بزرگ، یهودیان توانستند از بند بابل رها شوند و به سرزمین خود بازگردند.
پیش از سال ۱۳۵۷ نیز ایران و اسرائیل دارای پیوندهای گسترده بودند.
در یک ایران آزاد، میتوان آیندهای را دید که در آن ایرانیان و اسرائیلیها بار دیگر آزادانه به کشورهای یکدیگر سفر کنند، دانشجویان و دانشگاهها با هم همکاری داشته باشند و مردم دو کشور به جای شنیدن سخن از جنگ و نابودی، از دوستی و همکاری سخن بگویند.
چنین آیندهای دور از دسترس نیست.
راه بازسازی آسان نخواهد بود
پایان یک فرمانروایی به معنای پایان همهی دشواریها نیست.
دههها سرکوب، نابسامانی، کوچ گستردهی ایرانیان، آسیب به نهادهای کشور و دشواریهای مالی را نمیتوان در چند روز از میان برد.
بازسازی ایران زمان میخواهد.
نهادهای کشور باید دوباره سامان یابند. اعتماد میان مردم باید بازسازی شود. ایرانیان با دیدگاههای گوناگون باید بیاموزند که در کنار یکدیگر و با پذیرش حق هم زندگی کنند.
راه آسانی نخواهد بود، ولی شدنی است.
ایران نیازی ندارد از نو ساخته شود؛ ایران باید فرصت پیدا کند دوباره توان خود را آشکار کند.
اکنون خواست بسیاری از ایرانیان این است که این روشنایی بار دیگر سراسر سرزمینشان را فرا بگیرد.
